ماهانماهان، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 12 روز سن داره

ماه زندگي مامان و بابا

رفتن به سرکار مامانی

سلام صبح از خواب بیدار شدی و نذاشتی مامانی بیاد سرکار و مامان سارا هم حالش خوب نبود و رفت دکتر من هم یه کار مهمی داشتم باید حتما میومدم سرکار بنابراین تصمیم گرفتم که گل پسرم هم امروز ببرم سرکار وای که چقدر شلوغ کردی و بعدازظهر آرین پسر همکار مامانی که اومد شروع کردید به بازی بهت خوش گذشت در کل ...
4 اسفند 1393

26 ماهگی گل پسری مامان

الهی قربونت برم که همه چی میگی بهم میگی مامانی ه دقیقه بیا اذیت نکن قهر میکنی اگه به حرفت گوش ندادم شعر یه توپ دارم قلقلی و بارون میاد چهه چهه و گنجشک لالا را میخونی دیروز اومدی بهم میگی مامانی موز بده بخورم خیلی برام جالب بود اولین بار بود که درخواست خوردنی میکردی   ...
4 اسفند 1393

شیرین زبونی پسری

الهی قربونت برم هر چی میگذره شیرینتر میشی مامانی میدونی به مامانی و بابایی چی میگی میگی گوشت ببرم و وقتی هم میخوای نبری میگی گوشتو ممیبرم  الهی قربونت برم صدام  میزنی مامانی یه دیقه بیا بریم دد شهربازی میگی تولد مبارک میگی عروس میگی خیار پرتقال ، سیب موز نمیخورم رو میگی . بیبخورم بیبخوام یعنی نمیخوام الهی الهی شیرین زبون لا لا میگی قاقا اسم همه رور هم تقریبا صدا میکنی عشق پیتزا هستی و وقتی میریم پیتزا فروشی اصلان یه حال عجیبی میشی دوستت دارم و می پرستمت بوس ی
25 بهمن 1393

25 ماهگی گل پسری

وقتی که گل پسر شیرین زبون کم کم داره تمام چیزهای دور و اطرافش میشناسه و حرف میزنه دیگه واقعا خوردنی شده و مامانی هم تو دیگه از شیر گرفته الهی قربونت برم خیلی خیلی پسره خوبی بودی فقط 3 روز اول یه کم اذیت کردی ولی زود فراموش کردی یه ترانه هست برات میذارم موقعی که میخوای بخوابی گنجشک لا لا سنجاب لا لا و خودت دیگه یاد گرفتیش تو خونه راه میری و میخونی گنجشک قاقا سنجاب قاقا الهی قربون اون حرف زدنت برم خوشگل مامانی دوستت دارم عزیزم اینجا عروسی دایی مامانی هستش   اینجام عقد عموم امیرم هست     ...
25 بهمن 1393